ازلی
شعر
خورشید بزرگ مادر من بوده
لیلای غریب خواهرمن بوده
فرهاد که در غربت وغم مشهوراست
از روز ازل برادر من بوده
پایتخت زیتون وسیب
سرزمین مهربان!
به زبان عربی دوستت دارم
بالاخره یک نفر برای یک نفر به بازار آمد این کتاب از سوی موسسه هنر رسانه اردیبهشت به چاپ رسیده است منتظر نقدهایتان هستم
در خاک شما به شورشی مشهورم
تکرار فرشته ای که بالش گم شد
آدم شدم و به زندگی مشهورم
باران!به خط زلال وزیبا بنویس
بر دامن کوه وبر کمر ها بنویس
بنویس بزرگ :دوستش می دارم
یک جمله به اندازه دنیا بنویس
در آینه ام بیا و تصویر بشو
در باغ دلم بروی و تکثیر بشو
در خلوت خود نشسته تنها و غریب
بردار تو این مرز و فراگیر بشو
خسته تر از آنم که بگویم دل من تنگ...
شیشه تر از آنی که بگویی تو به من سنگ
ما مثل دو کوهیم جدا مانده و تنها
بین من و تو فاصله فرسنگ به فرسنگ
بر ساحل صاف تو قدم خواهم زد
کعبه! به طواف تو قدم خواهم زد
تنها شدی و خیال کردی دوری!
بر قله ی قاف تو قدم خواهم زد
چون سخت شده جواب حذفم نکنی
چون حاشیه از کتاب حذفم نکنی
باید که دو واحد عاشقی پاس کنی
در لحظه ی انتخاب حذفم نکنی
شعرم بشو و برای من حرف بزن
امشب توبشوصدای من،حرف بزن
این میکروفن غزل غزل دلتنگی!
لطفی بکن وبه جای من حرف بزن
من تشنه شدم طراوت آبی باش
من خسته شدم حلاوت خوابی باش
در شهر بدون اتفاق دل من
تو حادثه ی عظیم بی تابی باش
می خوانم و با صدای من تنگ شود
می گویم و با دعای من تنگ شود
ابری تر از آسمان این شهر بشو
لطفاً دل تو برای من تنگ شود
تو امر بکن که ... نازنین می چرخم
با طعنه ی آن و حرف این می چرخم
منظومه ام و تابع این قانونم
من ماهم و برگرد زمین می چرخم
یکباره دلم برای تو می لرزد
با گریه و خنده های تو می لرزد
شاید د من مناره ای تنها است
با بانگ خوش صدای تو می لرزد
من ابر شدم که آسمانم باشی
من شاخه گلی که باغبانم باشی
من جسم هزار ساله ی غمگینم
تا تو بدمی در من و جانم باشی
گلوی آسمان را بغض بسته
کسی در چاه غم فریاد می زد :
گل یاسم !گل پهلو شکسته
کبوترزخمی پرپر،مزارش
تمام اشک پیغمبر،مزارش
شب دفنش فرشته اشک می ریخت
ومولا بوسه می زد بر مزارش
من فکر می کنم که شما باز آمدید
تا وا کنید قفل مرا مثل یک کلید
با چشم های روشن و اعجاز دستهات
با رنگهای نقره ای و آبی و سپید
از آفتاب ، از گل شب بو و از بهشت
بر بوم روح من ز خدا طرح میزنید
خورشید می کشی و پر از نور می شوم
تو لاله می کشی و دلم می شود شهید
دریا و رقصهای پری ماهیان پاک
من ساکتم به گوشه نقاشی جدید
می آفرینی از من ساکت دوباره عشق
هی موج می زند به دلم عاطفه، امید
□
آنوقت داد می زنم از اوج سر خوشی :
من آمدم به معجزه ی دست تو پدید
آسمان یک کبود نامحدود
چشم او تا همیشه سنگ آلود
صبح در امتحان پروازش
باز هم یک پرنده شد مردود
ماه از آسمان شده بیزار
مثل ماهی ز دست رقص رود
آسمان شاکی از پرنده، نور
راه او تا خدا شده مسدود
□
حکم آمد کویر باید شد
بدترین سرنوشت دریا بود



صدای خش خش یکریز در من
ترانه های رستاخیز در من
همین امروز دیدم که قدم زد
هوای ابری پاییز در من
| Design By : Pichak |

